داوود آزاد متولد۱۳۴۲ از بیست سالگی در تبریز ساز را شروع کردم اما
از آنجا که در تبریز هیچ استاد « تاری» وجود نداشت از طریق گوش و معلم غیرحضوری
تعلیم یافتم.سال ۶۸ اولین سالی که دانشکده موسیقی در تهران تأسیس شد در امتحان ورودی شرکت کردم
و به گفته ممتحنین نفر اول بودم. اما نمی دانم چرا هرگز اسمم در جراید نیامد.

ادامه در ادامه ی مطلب


وفاداری به ردیف موسیقی های ایرانی: حتماً، صددرصد. اگر نباشیم نمی
توانیم به این نوآوری برسیم. مثلاً هر موسیقی که بخواهیم بنوازیم، به نوعی در یکی
از گوشه ها می گنجد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید به آنها وفادار بمانیم. در
ردیف ما دو بخش داریم. اول بداهه نوازی و بعد ردیف نوازی. ردیف نواز کاملاً ردیف را
می نوازد. اما بداهه نواز، ردیف را یاد گرفته و براساس آن بداهه می نوازد که بسیار
سخت است. بداهه نوازی کاری بسیار مشکل تر از ردیف نوازی است. زیرا یک بداهه نواز
باید حس و شم خلاقیت در لحظه را داشته باشد که این خود نوآوری است. بداهه نواز می
تواند این فرم ها را در لحظه تغییر دهد که این کار نیز توسط حس او انجام می شود.
این کار قابل آموزش نیست و کاملاً حسی است.

سنت و مدرنیسم در موسیقی: در حال حاضر، موسیقی ما صد درصد تحت تأثیر
موسیقی غرب است. با حضور ویلن و ورود « نت» توسط آقای وزیری، موسیقی ما متأثر از
غرب شد و فواصل پرده ها تغییر کرد و منطبق بر موسیقی غربی شد. مثلاً موسیقی زمان
آقا علی اکبرخان فراهانی اصلاً به موسیقی زمان ما شباهت ندارد. موسیقی سنتی ما از
۵۰ سال گذشته به سمت موسیقی غربی رفته است. مثلاً شما اصلاً دیگر نمی توانید آواز
طاهرزاده را هیچ وقت بشنوید یا آواز اقبال و امیر قاسمی را. جالب اینجاست که در آن
زمان هر آوازخوان سبک خاص خودش را داشت. اما امروزه همه تقلید می کنند که این تقلید
به روش آموزش برمی گردد. زیرا اساتید دوست دارند همانند خودشان را تربیت کنند. در
حالی که معلمی خوب است که نمونه خودش را تحویل جامعه ندهد بلکه شاگردش را شکوفا
کند. مثلاً امروزه نوازنده تار دقیقاً نوع ساز گرفتن و نحوه زدن خودش را به شاگرد
یاد می دهد. در صورتی که باید این استاد یک سری اصول را بگوید و بعد به او اجازه
دهد که شخص خودش باشد. مثلاً در آواز اینگونه نبوده که استاد تک، تک کلمات را بگوید
و شاگرد آن را تکرار کند، بلکه استاد یک بار می خواند و بعد شاگرد با حس خودش آن را
یاد می گرفت و می خواند. بعد استاد ایرادهای اساسی و اشکالاتی مثل زیادی تحریرها و…
را اصلاح می کرد. همین باعث می شد که سبک های مختلف به وجود آمد.

موسیقی سنتی ما در غرب: موسیقی سنتی ما با این فرم اجرایی در غرب هیچ
جایگاهی ندارد. من تجربه چند ساله در غرب داشته ام. به نظرم این موسیقی اگر به یک
مکتب خاص متوسل شود می تواند مطرح شود. هم اکنون تنها مکتبی که همه دنیا به دنبال
آن هستند، مکتب تصوف است. مکتب وحدت وجود. فقط از این راه می توان موسیقی عرفانی را
که ویژگی خاص خودش را دارد در تمام دنیا مطرح کرد. موسیقی سنتی و موسیقی عرفانی، دو
موسیقی از هم جدا نیستند. تمام هنرهای ایرانی به نوعی با عرفان در ارتباطند.
ادبیات، معماری، خطاطی و موسیقی… . موسیقی عرفانی موسیقی ای است که از دل سرچشمه می
گیرد. دانش و تکنیک همه وسیله اند اما توجه داشته باشید که موسیقی ایران به هیچ وجه
مثل سینمای آن مطرح نیست.

جایگاه کلام در موسیقی: وجود کلام این ارتباط را واضح تر می کند و
اشخاصی که در عالم و فضا غرق هستند با موسیقی با کلام بهتر ارتباط برقرار می کنند.
اما انسان های عادی باید کلام را بشنوند و هردوی اینها لازم است.

تـقابل حس و تکنیک: تکنیک چیزی است که می توان به آن رسید. هر فردی با
تمرین زیاد به آن دست می یابد. اما دیر یا زود دارد. بعضی زودتر به نتیجه می رسند و
بعضی دیرتر. اما بالاخره می رسند. اما حس اکتسابی نیست. اول باید عنایت حق شامل حال
انسان شود و سپس در درون انسان اتفاقی رخ دهد. بدین معنی که یک حرکت باطنی به وجود
می آید تا به این حس و حال برسد. مثلاً می توان یک موسیقی را تقلید کرد و آن را کپی
زد، ولی این کپی زدن کاذب است و حس و حال واقعی را ندارد. در موسیقی هم حس و هم
تکنیک بسیار مهم است. نمی توان به یکی پرداخت و از دیگری غافل شد. یک نوازنده می
بایست هم تکنیک، هم حس و هم دانش ردیفی داشته باشد و نیز سبک ها را بشناسد. حتی در
موسیقی عرفانی که هرگز خودش را مطرح نمی کند باید اینها که ذکر کردم وجود داشته
باشد. زیرا این دانش ها کانالی را بین نوازنده و حضرت حق به وجود می آورد تا بعد از
این ارتباط، مخاطب موسیقی «حق» را به وسیله نوازنده بشنود.

خط پایان در موسیقی: خط پایانی در موسیقی وجود ندارد زیرا موسیقی از
عالم ملکوت است. زبان عالم وحدت است. وحدتی که ما در آن بودیم. وقتی کسی ساز می
زند، نمی توان گفت که او چه می زند، اما می توان فهمید که چه می گوید. در حقیقت این
نوازنده با بخشی از وجود ما که از آن عالم است، ارتباط برقرار می کند. در ملکوت
غنایی است که هرگز تمام نمی شود. ممکن است تکرار شود، اما هرگز تمام نمی شود. همه
چیز امکان دارد تکرار شود و این تکرار بد نیست. بلکه به یک صیقل می رسد. مثل ذکر
است که از تکرار آن یک پاکی نصیب انسان می شود و آیینه دل را از زنگار پاک می کند.
من به دنبال خود موسیقی نیستم، موسیقی برای من یک وسیله است تا مخاطب را به وسیله
آن کمی به سمت عالم معنا و عالم حقیقت ببرم. با موسیقی سفری آغاز می شود تا بتوان
به آن دیار رسید. در این سفر نوازنده و مخاطب هر دو عازمند. بعضی ها که اهل تفکرند
دریافت های خوبی از این مسأله نصیب شان می شود و زندگیشان عوض
می شود.

 

دانلود البوم های داود آزاد